شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
35
سفرنامه منظوم حج ( فارسى )
[ ميانه ] ز يك روز دگر باز از ميانه * نمودم بار گرديدم روانه جرس زد بانگ كى بيمار رنجور * تعب باشد ترا اين منزل دور تعب بسيار مىبايد كشيدن * كه راه هفت فرسخ را بريدن فراز و شيب اين ره هم همان است * به قپلانتو تو گويى توأمان است « 1 » چو گرديدم روان از آن ولايت * همان بد راه و كوه و آن حكايت كه تا بر تركمان « 2 » انداختم بار * تن خسته ، دل رنجور و بيمار چو زنگى شب از خرگه برون شد * پرند آسمانى قيرگون شد جرس زد بانگ بربنديد محمل * كه ره سخت است و نزديك است منزل تن خسته ، تب سوزان ، دل تنگ * نمودم بار و طى كردم سه فرسنگ كه تا سر زد ز جيب آسمان هور * رخ قاراچمن بنمود از دور زدم خرگه كنار كشت و كارش * فرح بخشاى دل شد سبزهزارش چو شد رخسار مهر خاورى زرد * فلك از وسمه ابرو را سيه كرد زدم مضمار بر ساز جرس باز * به آهنگش جمل شد نغمه پرداز به هودجِ سِحْر ، صحرا را دميدم * سه فرسخ راه منزل را بريدم سحرگه چون از آن قصر مدوّر * برون آمد عروس مهر خاور نمايان منزلم گرديد از دور * كه بر عباس نيكى « 3 » بود مشهور ميان زرع « 4 » خرگه را تكيدم * در آن معموره تا شب آرميدم
--> ( 1 ) . يعنى شبيه همان راهى است كه در بيتهاى پيش به آن اشاره كرد . ( 2 ) . تركمان يكى از شهرهاى ميانه . ( 3 ) . نقطههاى « نيكى » مشخص نيست ؛ به اين نام هم ، در فرهنگ آبادىهاى كشور ، روستايى نداريم . ( 4 ) . مزرع .